خدا
سه شنبه 90 شهریور 8 :: 4:6 عصر ::  نویسنده : حسین اخوان

یا حی یویاقیوم

یا حیّ و یا قیّوم!

الله جان سلام!

خودت خوب میدانی عزیزم

که لبریزم از عشقت و دارم سر میروم!

لبالبم از سخن عاشقانه برایت!

هر چه میگویم بیشتر سرریزم میکنی!

هر چه میگریم بغضم گلوگیرتر میشود!

هر چه مینوشانی‌ تشنه‌ترت میشوم!

 

الهی الهی الهی!

قربانیت شوم!

مادر و پدرم فدایت!

همسر و فرزندانم قربانت!

دار و ندارم  و هست و نیستم فدایت!

خدای من? تو کیستی اینچنین مهربان؟!

خدا جان خودت فرموده‌ای:

«آنچه در آسمانها و زمین است از آن الله است»

گدایت چه دارد که قربانی‌ات کند؟

چه دارد که ارزش قربانی دادن برایت داشته باشد؟

 

تنها و تنها تو را دارم یا الله!

مگر میشود که خودت را قربانی خودت کرد؟!

میخواهی باز هم قربان ما شوی؟!

ای مهربانترین مهربانان یا ارحم الراحمین!

آخر چقدر تو قربان ما می‌شوی؟!

حسین زیبایت در سخنی سخت عاشقانه گفته:

«انا قتیل العَبَره! ؛ من کشته اشک چشمم!»

 

گویی به دوستدارانش میگوید: «من به قربان اشک چشمهای شما!»

الهی! ای مهربانی که حسین زیبایت‌ را و این عاشق سخت زیبایت را

قربانی ما کردی که اشک ما را در بیاوری!

و اینگونه به این اشک? ما را ببخشایی!!

شگفت و صد شگفت از این همه مهربانی‌ات!

 

الهی ای کسی که همه خوبی‌ها و برتری‌ها از توست!

خودت فرموده‌ای که :

«الله لا اله الاّ هوالحیّ والقیّوم»

چون که تویی زنده و تویی پاینده

لاجرم بنده هم? کشته و مرده توام!

به عزتت قسم میدهم که به لطف و کرم خودت

چنان برکتی به ما عطا کن

که کشته و مرده تو باشیم یا حیّ و یا قیّوم!

الهی! بود و نبودم و دل و جان و روحم

قربان یک قطره اشک شوقی که عاشقی از خیل عشّاق برایت میریزند!

 

الهی جز تو هیچ نداریم و جز تویی نیست!

خدایا براستی و براستی خبری است در این حوالی؟

الهی محرم رفت و عید قربان نیز

ولی این روزها واین لحظه‌ها

عجیب بوی عید قربان و عطر ظهر عاشورا میاید!

خبری در راه است؟

میخواهی دوباره قربانی ما شوی؟

باز میخواهی برای ما قربانی کنی؟

سور و ساتی در راه است؟!

 

عطر حسین‌‌ می‌آید!

شمیم مسیح!‌

و بوی مهدی!‌

جان و روحم? فدای خاک قدومشان!

و فدای خاک پاک پای یارانشان!

سلام ویژه‌ات بر جملگی قربانیانت!

خدایا حس میکنم

این لحظه عاشوراست و اینجا کربلاست همین‌جا و همین‌لحظه!

ما را نیز از جمله قربانیانت

و یا قربانیان قربانیانت بپذیر!

 

الهی اگر اسماعیل نیستیم

حتی برّه‌ای برای ابراهیمت نیز نیستیم؟!

خوشا به سعادت گوسفندان قربانی‌ات!

والله که از گوسفند کمترم اگر قربانی‌ات نگردم!

 

یا للعـجــب یا للعـجــب اربـاب دقّ‌الباب کرد

بــه بــه صـدای پای او قنـد دلـم را آب کرد

ای دوستان آبم دهید رو سوی محرابم نهید

شاهد میاید بر شهید صبرش مرا بیتاب کرد 

یا شاهد و یا شهید!

 




موضوع مطلب :